Subject:
عشق از دیدگاه علم شیمی
|
تحلیلی بر عشق از دیدگاه علم شیمی عشق هم مثل تمام چیزای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتونه وجود داشته باشه. همونطور که یک بار یه دانشمند با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو وژولیت نمی انجامید. |
- فنیل اتیل آمین ( مولکول عشق )
البته هورمون های استروئیدی مثل استروژن ( estrogen ) وتستوسترون(testosterone ) در رابطه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنن وبدون اونها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همون فنیل اتیل آمین ( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شه. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود تو بازاره و میتونه موجب تحریکات مشابهی بشه. این همون ماده اییه که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق رو در شما پدید می آره و همونی که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و صحبت های تلفنی رو تامین می کنه. این ماده که در اصطلاح مولکول عشق هم نامیده می شه درنتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شه. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش ازحد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.

- نور اپی نفرین ( عامل تمرکز روی معشوق )
آمفتامین مثل دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine) و فنیل اتیل آمین نیاز دارن. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کنه، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کنه. از این رو برای برآوردن نیاز خودشون مجبورند روابطشون رو مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشه که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتایان (روز عشاق ) به شمار می آد. یکی از موادی که همراه
PEAآزاد میشه ماده شیمیایی عصبی دوپامینه ( dopamine) . پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می ده که ول های ماده (نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب میکنند. وقتی در حضور یک ول نر به اونا دوپامین تزریق می شه، بعدا در میان جمعی ازنرها فقط اورا انتخاب خواهد کرد.
- دوپامین ( آتش افروز عشق و عامل شیفتگی )
جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها تو این ترکیب شیمیاییه و این تمام جهان رو هیجان اون چیزی که در باره عشق می دونیم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. مثلا شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدنه، کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق!!! این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شه. با کمک فنیل اتیل آمین ( که سرعت جریان تبادل اطلاعات میان سلولها را افزایش می دهد )،دوپامین ( که ما رو برافروخته می کنه و باعث میشه در نتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم ) و نور اپی نفرین ( که موجب تولید ادرنالین می شه )، کاری می کنه که جهان به کام ما باشه، چشم هامون آکنده از برق عشق شه و قلبمون تندتر بتپد.پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یاره، همونی که در حضورش تمام این واکنش ها تو بدن ما به راه می افته و هرچه اعتیاد ما به این موادشیمیایی قوی تر می شه، کشش ما بسوی اونم شدیدتر می شه. تو این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شیم.
داستان های عشقی پر از این اشتباهاته. در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام اون
کارهاییه که این سه ماده شیمیایی با ما می کنند. احساس می کنیم سرشار از انرژی
هستیم، روی ابرها سیر می کنیم و میتوانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم.
به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. اون می گه « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شورعشق تولید می کند و …مردان آسان تر اززنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »
مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر منجر می شه که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار رو تقویت می کنه. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوبشده. این مقدار اندک سرتونین همان چیزیه که تو افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی دیده می شهو این احتمالا تبیین می کنه که چرا عاشق در باره معشوق خودش این همه وسواس فکری داره.

- سرتونین ( در افراد عاشق کم می شود تا ایراد های معشوق را نبینید ! )
خب ،دوپامین به نوبه خودش تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکنه که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شه. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که تو ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد داره شناخته می شه. دانشمندا الان بر این باورن که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنن و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسه. اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود می آره و سبب می شه که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد. به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرونیا در سن فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانیی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگره. » وقتی تو زمان ارگاسم ترشح می شه، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کنه. هرچه رابطه جنسی بیشتر بشه، این پیوند هم قوی تر می شه.

- اکسی توسین ( هورمون آغوش برای تحکیم پیوند )
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنن. به همین دلیله که جدا شدن این قدرکار دشواریه. حتی وقتی واقعا دیگه علاقه ای به طرف مقابل ندارین و میدونین که باید اونو ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتونید ». چرا؟ چون به اون اعتیاد شیمیایی پیدا کردید. ترک اکسی توسین وقتی که شما رو به فرد نامناسبی قلاب کرده باشه، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشه. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین داره، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آد.
.
نحوه انتقال سرتونین از پیامبر های عصبی به سلول هدف در محل سیناپس ( در افراد
عاشق با ترشح دوپامین این مسیر دچار اختلال می شه تا فرد عاشق، عیوب
معشوقش را نبینه ! ) در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یه گونه
تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛ ما در میان آن ۳ درصد از گونه هایی که تک همسرن جایی نداریم. گونه هایی که تا آخر با همسرشان می مونند معمولا دارای مقدار زیادی از یک ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین ( vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسری نامیده می شه. تو آزمایش هایی که در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده. جدا کردن مردان قبل از آمیزش نشان داد که پیش از آمیزش نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودن. در حالی که ۲۴ ساعت پس از آن ورق بر می گرده و حسادت های شوهرانه نیز شروع می شه.

- وازوپروسین ( هورمون تک همسری برای تعهد در عشق )
به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارایه، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباطه. دکتر فیشر معتقده که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنن. شاید به همین دلیل باشه که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شه. دانشمندان می گویند که بعد از دوره معینی که بین یک سال و نیم تا چهار سال طول می کشه، بدن فرد به محرک های عشقی عادت می کنه. پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گرایه و تبدیل به چیزی می شه که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامه. تو این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کنه. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستن تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستن تا محرک. فیشر می گه: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنن و به تدریج می کشن.» به خاطر همین اون چیزی که گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شه در عمل ممکنه نوعی کنار گذاشتن مخدر باشه.
نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خودش می رسه. تو این زمان شالوده های شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزه...!!!شاید اسم فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » رو باید « خارش چهارساله » می ذاشتن!! یک دفعه ایرداهای همسرتونو می بینین. تعجب میکنین که چرا عوض شده. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده؛ موضوع فقط اینه که الان می تونید اونو بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها...!!! در این مرحله رابطه یا اونقدر قویه که ادامه پیدا کنه یا به همین جا ختم می شه. مثلا اندورفین ها هنوز می تونن به فرد احساس خوشبختی وامنیت بدن. علاوه بر این اکسی توسین هم هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شه واحساس رضایت و تعلق ایجاد میکنه. وازوپروسین نیز به کمکتون می آد و همچنان درایجاد وابستگی نقش بازی می کنه. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آرن.
.
در پایان باید گفت که حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند که شیمی همه چیز نیست.فرهنگ، شرایط، شخصیت و دها متغییر دیگر کمک می کنند تصمیم بگیریم به چه کسی توجه کنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمونیم. پس تلاش نکنین که احساس عاشقانه رو در زیر زمین آزمایشگاه شیمی خلق کنید، بلکه تمام تلاشتون رو بکنید تا از فرصتی که زندگی به شما می ده به بهترین شکل استفاده کنید.
سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:
هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست. شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟
مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید...!
با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید.
هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!
در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!
پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.
از طعم قهوه تان لذت ببرید…
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
فقط گاهی نوشتن که سخت می شود ...
بغض که می ماند در گلو ...
آواز که می ماسد گوشۀ ذهن ...
تنها که می شوم ...
یادت امّا همیشه
و همه جا
هست ...
شلاق می خورد احساسم !
از کنایه ها ...
کاش کمی پوستش کلفت بود !
مثل خودم ...
در این قفس ، خواب پرواز دیده ام ،
با من از تعبیر این رویا بگو ...
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
.:: دلایل عجیب سردردهای خود را بدانید ::.
اکثر افرادی که سردرد می گیرند، در همان لحظات اول به سراغ داروهای مسکن می روند. اما با پیدا کردن علت این سردردها نه تنها می توان شدت درد را کاهش داد، بلکه می توان از بروز آنها در آینده نیز پیشگیری کرد. سردردها یکی از شایع ترین دلایل مراجعه بیماران به پزشکان عمومی یا کلینیک های عصب شناسی در سراسر جهان است. تقریبا علت همه سردردها از جمله میگرن یک عامل است. یک جریان الکتریکی در قسمت پشت مغز به طور اشتباه تولید می شود و دردهای ناحیه سر را به وجود می آورد. تقریبا در میان مردم سراسر جهان این باور اشتباه وجود دارد که سردرد یکی از نشانه های ابتلا به تومور مغزی است، در حالی که این موضوع به هیچ وجه درست نیست. تحقیقات نشان می دهد فقط یک درصد افرادی که به دلیل سردرد به مراکز پزشکی مراجعه می کنند، دچار یک مشکل جدی و خطرناک هستند. با اینکه بسیاری از سردردها چندان مهم نیستند، اما در بعضی از موارد شما حتما باید به پزشک مراجعه کنید. برای مثال زمانی که شما دچار سردرد ناگهانی شدید یا سردرد شما همراه با تب بود در مراجعه به پزشک تردید نکنید. همچنین زمانی که همراه با سردرد احساس سرگیجه داشتید یا حافظه شما دچار مشکل شد حتما باید این موضوع را با پزشک خود در میان بگذارید. در ادامه بعضی از علت های عجیب ابتلا به سردرد را با هم مرور می کنیم. شاید شما هم بتوانید با شناختن این عوامل و دوری گزیدن از آنها خود را از سردردهای آزاردهنده دور نگاه دارید.
![]()
● وقتی موهایتان را کوتاه می کنید
یکی از دلایل عجیب ابتلا به سردرد در بعضی از مردم مراجعه به آرایشگاه و کوتاه کردن موهای سرشان است. این حالت زمانی اتفاق می افتد که شما مجبورید سر خود را هنگام شست وشوی موها روی سینک دراز کنید. در این هنگام فشار زیادی به گردن وارد می شود و باعث تحریک یکی از عصب هایی می شود که در این مسیر قرار دارند. در اثر این اتفاق یک یا دو روز بعد سردرد به سراغ شما می آید، اما از آنجا که این اتفاق با تاخیر رخ داده است، شما متوجه علت اصلی آن نمی شوید. یکی دیگر از علت های عجیب سردرد زمانی است که شما روی صندلی نشسته اید و گوشی تلفن را بین شانه و گوش خود نگاه داشته اید. در این هنگام نیز فشار زیادی به عصب های گردن وارد می شود که بعد از مدتی خود را با سردرد نشان می دهد.
● سرفه کردن
شاید باورتان نشود، اما در دنیای پزشکی نوعی سردرد وجود دارد که از آنها به عنوان سردردهای سرفه ای یاد می شود. این سردردها بر اثر عواملی مانند سرفه کردن، عطسه کردن، خالی کردن محتوای بینی یا خم شدن به جلو به وجود می آید.
تقریبا یک درصد سردردهای جهان در اثر سرفه کردن به وجود می آید و البته این نوع سردردها در بین مردان شایع تر است. علت اصلی این دردها فشاری است که در داخل مغز به وجود می آید. این دردها که اغلب شدید و تکرارشونده هستند ممکن است بین چند ثانیه تا چند دقیقه به طول بینجامند و در بیشتر مواقع هم در قسمت پشت سر احساس می شوند. در حالی که در اکثر موارد علت این موضوع ناشناخته است، اما بعضی تحقیقات دانشگاهی نشان می دهد نزدیک به ۱۰ درصد از سردردها بر اثر ناهنجاری آرنولد چیاری به وجود می آیند. در این حالت در هنگام سرفه، فشاری به قسمت پشت مغز و به سمت بخش بالای ستون فقرات وارد می شود که عامل بروز سردرد است. این نوع از سردردها اغلب با علایم دیگری مانند دردهای ناحیه گردن، عدم توانایی در حفظ تعادل، مشکلات بینایی، کم شنوایی، فراموشی و شنیدن صدای زنگ در گوش ها همراه هستند.
● وقتی به باشگاه ورزش می روید
بعضی از ورزشکاران بعد از راه رفتن یا دویدن روی تردمیل دچار سردرد می شوند. در این افراد هر گونه فعالیت ورزشی از جمله راه رفتن روی تردمیل باعث ایجاد تورم در رگ های خونی ناحیه سر، گردن و جمجمه می شود که این عامل می تواند در نهایت به سردرد منجر شود. این دردها معمولا چند ثانیه بعد از شروع ورزش کردن ظاهر می شوند و ممکن است در هر قسمت از سر خود را نشان بدهند. معمولا افرادی که مستعد ابتلا به میگرن هستند، بیش تر از دیگران این نوع از سردردها را تجربه می کنند. البته برای رفع این مشکل راه حل های ساده ای وجود دارد. برای مثال، می توان نوع ورزش را تغییر داد و به جای دویدن روی تردمیل، شنا کردن را انتخاب کرد. همچنین مصرف داروهای ضد تورم، نیم ساعت قبل از شروع ورزش تا حد زیادی می تواند از بروز این سردردها پیشگیری کند. اگر شما هم در حال ورزش کردن ناگهان دردی را در سر خود حس کردید، حتما به پزشک مراجعه کنید. در موارد نادر این نوع سردردها می توانند نشان دهنده رشد تومورهای مغزی یا پاره شدن رگ های خونی باشند.
● اگر همیشه ناامید هستید
افرادی که اعتماد به نفس ندارند یا شخصیت ناامید و غمگینی دارند بیشتر از دیگران ممکن است به سردردهای میگرنی دچار شوند. به نظر می رسد، این افراد بیشتر دچار استرس می شوند که این عامل باعث کاهش میزان یک ماده شیمیایی در مغز به نام سروتونین می شود. در صورتی که تعادل سروتونین به هم بخورد، اولین علایم به شکل سردرد خود را نشان می دهند.
● وقتی فست فود می خورید
غذاهای زیادی هستند که ممکن است باعث شروع سردردهای میگرنی شوند، اما ساندویچ همبرگر از تمام آنها مهم تر است. این ساندویچ ها شامل موادی مانند تیرامین و نیترات ها و نیتریت ها هستند که همگی جریان خون به سمت مغز را افزایش داده و باعث سردرد می شوند. در کمال تعجب سردردهایی که در اثر مصرف این مواد افزودنی به غذاها به وجود می آیند، در هر دو سمت سر احساس می شوند. این در حالی است که در میگرن های معمولی، فقط یکی از بخش های سر دچار درد می شود. بعد از گذشت مدت زمان معینی پس از تولید غذا، تیرامین در اثر تجزیه شدن پروتئین موجود در آن به وجود می آید. به این ترتیب، این ماده را باید در مواد غذایی جست وجو کرد که زمان زیادی از تولید آنها گذشته و سعی شده با مواد نگهدارنده از فساد آنها جلوگیری شود. از دیگر غذاهایی که دارای مقادیر زیادی از تیرامین هستند، می توان به پنیر، شکلات، گوشت های فرآوری شده مانند سوسیس و کالباس و بعضی میوه ها مانند آناناس و موز اشاره کرد.
● موی سر دم اسبی
بستن موها به شکل دم اسبی معمولا بعد از چند ساعت باعث آشکار شدن علایم سردرد می شود. زمانی که موهای سر به سمت عقب کشیده شده و به شکل دم اسبی بسته می شوند، فشار زیادی در بافت های روی جمجمه وارد می شود که خود را به شکل درد نشان می دهند. بعضی دیگر از مدل های موی سر که باعث ایجاد فشار در موها و کف سر می شوند می توانند همین دردها را به وجود بیاورند.
● دوش آب گرم
در بعضی از مردم لذت یک دوش آب گرم در هنگام صبح به سرعت جای خود را به سردردهای شدید می دهد. به نظر می رسد، افزایش دمای بدن باعث افزایش سرعت جریان خون در تمام قسمت ها از جمله سر می شود که شدت آن بعد از ۳۰ تا ۶۰ ثانیه بعد از شروع درد به بالاترین حد می رسد. این دردها معمولا در ناحیه پیشانی احساس می شوند و به ندرت بیش از ۵ دقیقه طول می کشند. البته سرمای شدید هم می تواند باعث بروز سردرد شود. برای مثال، شنا کردن در آب سرد یا خوردن بستی می تواند بعضی از مردم را به دردهای ناحیه سر دچار کند.
● سیگار کشیدن
با اینکه بعضی از مردم بعد از سردرد به فکر سیگار کشیدن می افتند، اما این کار در اکثر موارد شدت درد را افزایش می دهد. نیکوتین موجود در سیگار باعث باریک شدن رگ های خونی در مغز می شود و مشخص است که این عامل به سردرد منجر خواهد شد.
![]()
● کم خوابی
بداخلاقی، مشکل در حافظه و ناتوانی در تمرکز از واضح ترین عوامل کم خوابی است. اما آخرین تحقیقات نشان می دهد سردردها هم یکی از علایم شایع کم خوابی هستند. این نوع سردردها ممکن است بین یک ساعت تا یک روز طول بکشند. کم خوابی باعث کاهش ترشح یک ماده شیمیایی به نام سروتونین در مغز می شود که در تنظیم چرخه خواب در بدن نقش مهمی دارد. همان طور که قبلا هم گفتیم، این عامل باعث بروز درد در ناحیه سر می شود. تحقیقات دیگر روی افراد مبتلا به میگرن هم نشان می دهد، اشخاصی که حدود شش ساعت در طول شب می خوابند، بیشتر به سردرد دچار می شوند و البته شدت این دردها هم در آنها بیشتر است.
پ.ن:اینم به خاطر تو که سرت مدت هاست خیلی درد می کنه.
یه مثال میزنم
در مردان، یه کروموزوم X داریم و یه کروموزوم Y. در زنان دو تا کروموزوم X داریم.روی کروموزوم Y، یه ژنی هست که بهش میگن ژن SRY، این ژن باعث ترشح یه هورمونی میشه که باعث میشه جنین، به جای زن بودن مرد شه.اگه جنین پسری، این ژنش فعال نشه، با اینکه به لحاظ ژنتیکی مرده، ولی زن خواهد بود از همه نظر. (و البته هزار تا حالت ما بین هم داریم)خب، اینا همه واقعیات خارجی. حالا، یه سری نتایجی میگیرن از این حرفها، که خیلی جالب توجهه:
- حالت پیش فرض انسان بودن، زن بودن است، مرد بودن زائد است.
- زن بودن، هیچ کار اضافه ای نمی خواهد، برای مرد بودن باید بیش از زن بودن مایه داشت.
- و ...
دقت کنین، این نتیجه ها، هیچ ارتباط مستقیمی با واقعیات ندارن. به اینها میگم نتیجه های متافیزیکی. یعنی ماورای فیزیک هستن، و نتیجه هایی هستن که هر جوری طرف دلش بخواد میتونه نتیجه بگیره.و البته همه ما از این نتیجه گیری های مزخرف زیاد میکنیم، منتها حواسمون نیست، مثلا؟
- مرد و زن بودن، هر دو، حالتی برابر هستن که در یکی نبود یک هورمون باعث ترشح زیادتر هورمون دیگری میشود و بالعکس.
این ممکنه به مذاقتون بیشتر خوش بیاد، ولی بازم حواستون باشه، این هم متافیزیکیه. اون "برابری"، فیزیکی نیست، از جنس "ارزش" هاست.
نکته مهم اینه که وابسته به پس زمینه ذهنیمون، از این نتیجه گیریها میکنیم و خیلی هم خوشحال میشیم، در حالیکه این ها "نتیجه گیری" نیست، یه پله ای پریده شده برای رسیدن از اون واقعیات به این گزاره ها، که این پله رو، در جاهای دیگر باید به دنبالش گشت و وارسیش کرد.
همین
یاد شازده کوچولو به خیر:
لحظه ایه که کسی بهت میگه
"تو رو خدا برای من
فرستاده"
و تو میدونی
که چه قدر دوری از اون چه که او تصور میکنه
و برخودت
میلرزی
سلاااااااااااااااااااااااااااااام
خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووفیییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟؟
بچه ها امروز تولدمه....


حالا همه باهم:تولد تولد .....دست چرا نمی زنین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!آهان...
5 مهر تولد جوجو جان بر همه جهانیان مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک
جملات کلیدی برخی پزشکان :
این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و
بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایدهای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی
به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول
اونو بدین!
من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را میگیرم!
دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچههای آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایدهای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخهای ما رو شکستن!
ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمیکنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینههای درمانتون رو باهاش قسمت کنم!
لازم به ذکر است که این جملات تو واژه نامه من نیستا
سلام
من اومدم
بعد از مسافرت اونقدر سرم شلوغ بود که نتونستم بیام آپ کنم.البته چند بار اومدم آپ کنما اما پرشین بلاگ خراب بود!!!!
جاتون خالی رفتم پیش امام رضا و کلی تو شهرش گشتم....واسه همه دعا کردمو اونایی که ویژه سفارش کرده بودن ویژه هم دعا شدن
این چند روز همش یا بیمارستان بودم یا دانشگاه یا درس می خوندم یا دنبال کارای دانشگاه بودم.سر فرصت همه رو براتون تعریف می کنم
راستی!اول شهریور روز پزشک بودا.....چرا نگفتید جوجو جان دکتر روزت مبارک


سلام
امروز بابا یه هدیه به ما داد
. بلیط رفت و برگشت به مشهد...!
باورم نمی شه!!خلاصه امام رضا دعوتمون کرده...شنبه پرواز داریم، 10 روز اونجاییم
.امام رضا و کوه سنگی و پارک آبی و...منتظر ما هستن

.مـــــــــــــــــــــمـــــــــــنون بـــابــــــــــایــــــــــی جونم
.شما چیزی نمی خواین؟!!!تعارف نکین بگین

دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد. حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن کردهام و آرام نجوا میکنم. نه قیل و قال میکنم و نه کسی را مجبور میکنم چیزی از من بخرد. میبینی! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند. جوابش
را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق میکنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات میدهد. اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم میآمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که
حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبهای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از
شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را
باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق
ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود! فهمیدم که آن را کنار
بساط شیطان جا گذاشتهام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا
خدا کردم. میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود...
سلام علیکم.خوبین؟امروز می خوام در مورد موضوعی بنویسم که چند روز پیش وقتی رفتم پیش دکتر خانوادگیمون باعث بحثی بس عظیم بین منو آقای دکتر شد!
بد نیست شما هم بدونین بحث در مورد چی بود و نظر خودتونو اعلام بفرمایین
سوال اینه که به نظر شما شکست عشقی می تونه باعث مرگ فردی بشه؟!!!
یا این که بعضی وقتا که تو بدنتون احساس درد بدون دلیل می کنین می تونه به خاطر این باشه که دلتون شکسته؟!!!
خب من خیلی با این آقای دکتر بحث کردم اما آخرش کم آوردم!
حالا چه طوری اینطوری می شه؟این طوری:ما می دونیم که وقتی یه نفر عصبی می شه یا حرص می خوره یا حتی می ترسه 

هورمون های ستیز و گریز یا همون آدرنالین و نورآدرنالین خودمون بالا و پایین می شه که این بالا وپایین شدن عواقب خوبی نداره...

عواقبش اینه که بنا به مقدار تغییر این دو هورمون سیستم ایمنی تضعیف یا حتی مختل می شهو در نتیجه در اون برهه از زمان احتمال ابتلا به هر نوع بیماریحتی احتمال ابتلا به انواع سرطان هم زیاد میشه...
.حالا ،تحقیقات نشون داده که افرادی که دچار شکست های عاطفی می شن ،فشار خونشان بالا می ره،ضربان قلبشان هم تند تر می شه،خیلی ها هم دچار نا امیدی و افسردگی می شن و همین طور در طی این مدتتغییرات خاصی در ساختار فیزیولوژیک بدنصورت می گیره و اشتهاشونو از دست می دن و همه اینا روی هم خطر حملات قلبی رو افزایش می ده.

اما در مورد درد بدن می گن شکست های احساسی نه فقط عشقی یا عدم پذیرش اجتماعی به معنی واقعی در بدن درد فیزیکی ایجاد می کند. دانشمندا یه ژن کشف کردن که بین دردهای فیزیکی و ذهنی انسان ارتباط برقرار می کنه، یعنی این ژن باعث می شه که اگر کسی دچار سرخوردگی و اینا بشه واقعا دچار درد توی بدنش می شه... توی روزنامه پزشکی امروز هم یه مقاله با عنوان heart broken syndrom یا همون سندروم شکست عشقی نوشته شده که می تونین بهش رجوع کنین.
خب!با این اوصاف نظر تو چیه؟!!!
چند وقته دلم هوس فیزیولوژی خوندن کرده!نمی دونم چرا...
پاتولوژی رو که امتحان دادم انگار یه بار بزرگ از رو دوشم برداشتن...حالا دکتر س زنگ زده،نمی دونی وقتی شمارشو دیدم نفسم بند اومد با خودم گفتم دختر بیچاره شدی حتما افتادی که زنگ زده آخه همیشه حامل خبرای بده...اما نه!جوجو جان دکتر و افتادن؟!!!
بیست شدم باورم نمی شه!کلا سه روز بیش تر واسش وقت نذاشتم...تازه خبر نداری مطالب برام تازه هم بود...امتحانم که پست سخت بود!مث آش شلم شوربا!همه جور سوالی توش بود...دکتر س بهم گفت تو ده سال گذشته کسی پاتولوژی دکتر نورانی رو بالای 14 نگرفته!!!!...می خواد ببینتت....ای بابا....!!!!

راستش وقتی امتحان می دادم اصلا برام مهم نبود چند می شم فقط می دونستم که انقدری خوندم که با خیال راحت پاس شم...نسبت به نمره ام هیچ احساسی ندارم...کم تو دانشگاه 20 نگرفتم...دیگه برام مهم نیست...اما واسه بقیه مهمه ...مهمه که من چند شدم ...واقعا بی کارن!!!اما یه چیزی بگم به کسی نگو،تو اون سه روز که داشتم پاتولوژی می خوندم انگار دارم شراب می خورم!مستش شده بودم!توش غرق بودم...باهام حرف می زد...!برای خوندنش یه ولع خاصی داشتم که تا هیچ وقت اونطوری نبودم!...بعد امتحان وقتی اومدم خونه یه راست رفتم تو اتاقم...روی تختم بود...پرتش کردم پایین...همه جزوه ها و کتاباشو پرت کردم پایین تخت...برای اولین بار دلمو زده بود....!من عاشق کتابامم احترام خاصی براشون قائلم...اما اون لحظه دلم یه کتاب دیگه می خواست ....با مطالب دیگه...که جذبم کنه...اونو یه بار خونده بودم خیلی هم دوسش داشتم اما یه کتاب نخونده می خواستم...همون موقع الهه زنگ زد بهم...برای اولین بار تو عمرم ریجکتش کردم به هر کی جواب نمی دادم به اون جواب می دادم...دلم یه دوست تازه می خواست...الهه رو دوست داشتم خیلی زیاد...اما خواستم که یه آدم جدیدو کشف کنم و اونو بذارم کنار...
البته که همه این احساسا دست خودم بود!آره!دست خودم بود....یه حس جدید یاد گرفتم!...
"به هیچ چیز و هیچ کس دل نبند و تند تند عوضشون کن"همه چیو...حتی آدما رو...در این صورت هیچ وقت بازنده نیستی همیشه هم غرورت سر جاشه...
فکر کنم نسخه خوبی واسه امروزت پیچیده باشم...
امتحانش کن...تمرین کن تا دفعه بعد ببینم چی کار کردی و یه نسخه جدید بهت بدم...خب فعلا...
پ.ن: می گم این نسخهه که پیچیدم یه کم خطرناکه حسن! اما بد نیست بعضی وقتا به هیچی دل نبندی و فکر کنی هیچ چی نداری!
پ.ن:این فقط یه حسه که مطمئنا سراغ تو هم اومده...
پ.ن:دکتر ن ازم می خواد که توی یه پروژه باهاش همکاری بنمایم...البته به ایشون گفتم که باید با منشیم هماهنگ کنن!....
سلام، مدت طولانی بود که مطالبی رو نوشته بودم اما فکر می کردم جالب نیست تا این که الهه رفیق شفیق گرمابه و گلستان خوندشون و پسندیدشون.البته یه کم توشون تغییر داد(چندتا کلمه).حالا خوب اگه خوب بد اگه بد واسه تو می نویسمش:
ساحل آن شب خاموش
مرغ دریا غمگین
گیسوان پریشان اندشه من
پی دردی محزون
که چرا،دو قدم مانده به نیلوفر عشق
من به حسرت دیدم
کسی از باغچه من
نیلوفر عشق را دزدید

یه بار یه مهمونی ترتیب دادم که فقط من بودم وآق خدا:
دیشب از دست خدا
در تب تند دعا
نشسته برقالیچه عشق
سفره ای گستردم
سفره سبز پنهان
سفره ای آلوده به غم
چه بساطی چیدم
مرغ بریان دقایق
پلوی زخم زبان ها
تلخون خاطره ها
لیوانی پر دوغ ندامت
در کنار نان داغ دل کندن
و
کاسه خاکستری سوپ وحشت
که به من می خندید
در کنار آن پلوی بی مزه
ژله واقعیت خودنمایی می کرد
و من اما مبهوت
که چرا
چشمان بی روح من
پشت آن کاسه سوپ وحشت
و به دور از ژله سرخ
به دنبال او می گردد
در ضیافت بین من و خدا هم حتی
بین من و خدا فاصله می اندازد...

و چند تا جمله می خوام براتون بگم از لیوان ندامت اون مهمونی:
باد صبای خیالت برد باد خوش مستی را
کرد ویران بادبان خیالم را
من چه می دانستم
جسم فانی تو هم با من
قصد بازی دارد
من چه می دانستم
این ظرافت چه بدی ها دارد
من خواندم و تو
گویی گوش می کردی
من غافل را باش،که نمی دانستم
تو از آن گوش کردن ها
هیچ نمی فهمیدی
من چه می دانستم که خیالت
می خواهد که وجودم را با خود
به مهمانی تاریک فراموشی ها بسپارد...


قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم
زن: میخواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو میزنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
.
.
.
بعد از ازدواج :
متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !!!

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به
خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من
آرام آرام
خش خش گام تو
تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه
همسایه
پدر پیر من
است
من به تو
خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به
خاک
دل من گفت:
برو
چون نمی خواست به
خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این
پندارم
که چه می شد اگر
باغچه خانه ما سیب نداشت.

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.
احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.
احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.
گویی از کنار لحظه ها می گذرم
این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.
انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا
که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.
همه چیز در ذهنم معلق است.
در باره همه چیز میتوانم بنویسم
و لی نمی دانم
چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود
و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.
آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد
که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.
حالت آدمی را پیدا می کنم
که دیر سر قرارش رسیده باشد.

خوشبختی یعنی بدونی دست هایی هست که فقط دست های تو رو توی
خودش جا میده ...
یعنی کسی رو باور کنی که یقین داری باورت رو نمی شکنه...
یعنی چشمایی که تو هر چقد نگاشون کنی خسته نشی ...
یعنی بتونی دو تا دست نازنین رو ببوسی ...
خوشبختی یعنی کسی باشه که تو بتونی از تموم دنیا بهش پناه ببری ...
خوشبختی یعنی زندگی وقتی توی لحظه لحظه اش عشق جریان داشته
باشه ...
خوشبختی یعنی ... ؟؟؟

"عشق" !!!
و عشق...
عشق صدای فاصله هاست.صدای فاصله هایی که غرق ابهامند/و همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست !
و عشق...
تنها عشــــــــــــــق مرا به وسعت اندوه زندگـــــــــــــــی ها برد ، مـــــــرا رساند به امکـــــــــــــــــان یک پـــــــــــــــــــــــــــــــــرنده شـــــــدن !
نه.. میخوام ببینم خدائیش چه احساسی داری وقتی بالاخره یکیو می بینی (متین و
آروم و معقول) که به صورت "شتر در خواب بیند" در "زهی خیال باطل" فرو میری؛ به
صورتی که حتی برنامه می ریزی دقیقا چه صحبتایی داشته باشی باهاش!! و مغزت
(شایدم یه کم پائینتر... اون عضو صنوبری!) یهو میره تو لحظه ای که تو مهمونی
چشمت رفت یه سمتی (یا شایدم اون سمت هی اومد تو چشمت!) و بعد نیم ساعت
که خواستی رد بار سنگین نگاهی که طرفته رو بزنی و "مارپل وار" به صورت ناغافل
برگشتی طرفش، دیدی که همون سمت مذکور (و اتفاقا مذکر مذکور) وقتی مشتش وا
شد پیشت، سریع نگاهشو جمع و جور کرد و پهن کرد رو بقیه ی جهات مهمونی...!
نامردی اگه قند تو دلت آب نشده باشه!
نامردتری اگه وقتی میبینی بابای فرد مذکور هی لبخند مالت میکنه و به شکل "فرت و
فرت" رسما لنز دوربینو فرو میکنه تو چشم تو و عکس میگیره ازت به بهانه ثبت لحظات
پیک نیک دستجمعی و خواهرش یهو دوست میشه باهات، دیگه ته دلت احتمال قضیه
رو ندی!
و خنگی اگه وقتی دیدی حالا که معلوم شده اونم پزشکی میخونه و برخلاف همیشه
اولین موردی که ازش مطمئنی خونوادشه (چون باباش همکار باباته و آشنان باهم تا
حدودی) و LEVEL ظاهریشونم MATCH میبینی با خودتون، یه فکرایی نکنی با خودت!
پرده ی دوم – صبح روز بعد از پیک نیک – سر میز صبحانه
تو روت نگاه نمیکنم اگه بگی وقتی با دل فرخنده و سر خوش از آشنایی ها و ...
میشینی سر میز و یهو بابا میگه دیروز کلی پسرا سوال میپرسیدن از پسر آقای "ص" در
مورد پزشکی و ... و تو مث یه موجود معصوم خاکستری که اتفاقا گوشاشم درازه خودتو
میزنی به اون در که: ا؟ مگه اونم پزشکیه؟ تو ایران میخونه یا...؟ و بابا میگه آره. تهران
میخونه... دوباره قند آب نکنن تو دلت که: حواس باباهم بوده بهش!
ولی.. مدیونی اگه فک کنی نفسم بالا نیومد وقتی مامان خیلی صادقانه یهو به من که
پرسیدم "در مورد امتحانای مسخره ی میان دوره ی پزشکی؛ مث علوم پایه ی ما، یا پره
انترنی خودش چیزی نگفت؟" جواب داد که: "چی؟؟ اون که هنوز علوم پایه نداده... ترم
3 هست هنوز..."
یعنی به شکلی له شدم که اگر درجا به فرکانس 100ضربه در ثانیه چاقوی اصل زنجان در
اقصی نقاط بدنم فرو میکردی محال بود خون بیاد ازم... نفسی که درنمیومد.. فقط سعی
کردم به بدبختی لقمه ی بی صاحابو فرو بدم و فقط manage کنم احساساتمو که از این
20 روز حضور در محضر خانواده ی گرام جان سالم بدر ببرم.
پ ن: خب مریضی تیپ سال بالایی میزنی الاغ؟؟ تو برو بچه گی تو بکن.. تورو چه به
متانت و معقول بودن...؟! ترم 3 و اینهمه افه ی افتادگی و قیافه خرخونی؟ ما به ترم 6
رسیدیم خودمونو اینجوری هم شیک و هم مثبت نتونستیم جلوه بدیم. بعد، تو،
فسقلی بچه واسه ما...؟؟!! خداااااااااااا...
شاعر میگه:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
جنین میخونم...این جمله رو که همه میگن انسان از یک سلول به وجود اومده
رو همه شنیدین...ولی کمتر کسی بهش فکر میکنه!!...من اینو تجربه کردم که
میگم...
ترم اول...آناتومی برای خیلی هامون شگفت آور بود...یادمه یه پست نوشته
بودم در مورد ورید آزیگوس!...نظم و پیچیدگی قرار گرفتن اعضای بدن کنار هم
عجیب منو به فکر فرو میبرد...از عظمتش اشک ریختم...
ترم سه...وقتی سر جسد عضلات چشم رو تشریح میکردیم...دوباره چشمام پر
اشک شد...هم به خاطر عظمتش...هم به خاطر فراموشی...به خاطر کوری...
سر جسد بود که فهمیدم...فهمیدم بعد از یک مدت که با یه معجزه رو به رو
میشیم...وقتی اون معجزه میشه جزئی از بطن زندگیمون و مثل یک کار روتین
باهاش تا میکنیم...کم کم فراموش میکنیم...کم کم نمیبینیم...باورمون میشه که
تمام اینا باید این طوری باشند...باید!!...
فیزیولوژی میخونم...این بار عظمت فیزیولوژی اشک به چشمای من
میاره...ولی بعد از یه مدت...اینم میشه جزئی از روتین های
زندگی...میپذیریم...کمتر فکر میکنیم...فقط میخونیم...
جنین میخونم...یک ساعت تمام کودکی رو تماشا میکنم...با چشمان پر از
اشک...درسته ما تا هفته ی سوم بارداری بیشتر نخوندیم...ولی با نگاه کردن یه
این کودک، تمام اتفاق های این سه هفته رو مرور میکنم...توی اتوبوس
میشینم...مردمو میبینم...تفاوت هاشون خیلی به چشمم میاد...باورم نمیشه
همه ی این انسان ها یه زمانی نبودند...یک زمانی فقط یک سلول بودند...یک
زمانی فقط یک دیسک رویانی بودن که از دو لایه سلول تشکیل میشده...یک
زمانی...
فیزیولوژی سلول میخونم...باورم نمیشه فقط...فقط برای تعادل پتانسیل دو
طرف غشا این همه اتفاق میفته!!... این همه نظم...این همه پیچیدگی رو
نمیتونم باور کنم!!...
شاید آناتومی دیگه مثل قبل منو به فکر فرو نمیبره...ولی جنین عجیب فکرمو
به خودش مشغول کرده...
سر کلاس جنین بود که این بیت شعر اومد به ذهنم...
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند ... تا تو ...
ولی فقط تا این جای شعر رو باور کردم...با تمام وجودم...درسته کار کردن ابر و
باد و مه و خورشید و فلک تا حدی روتین شده که کمتر کسی بهش فکر
میکنه...ولی شاعر عجب شعری گفته...
نمیدونم "تا تو" چی؟!!...نمیدونم بعد از "تا تو" رو باید با چی پر کنم!!!...ولی فقط
همینو فهمیدم که این همه معجزه برای این نیست که من وقتمو به بیهودگی
بگذرونم...با تمام وجودم فهمیدم برای هدف خاصی آفریده شدم...
You’re my Honeybunch, Sugarplum, Pumpy-umpy-umpkin, You’re my Sweetie Pie. You’re my Cuppycake Gumdrop, Snoogums-Boogums, You’re the apple of my Eye.
And I love you so and I want you to know That I’ll always be right here.
And I love to sing sweet songs to you, Because you are so dear!
من پری کوچکی غمگینی را میشناسم که در اقیانوس مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد ارام ارام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد امد.
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
میگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و
دوست داشتن
ممکنه نتونیم چیزائی که دوست داریمو داشته باشیم ولی می تونیم چیزائی که داریمو دوست داشته باشیم.
انتخاب دوست
کسی رو برای دوستی انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخوای برای اینکه تو قلبش جائی داشته باشی خودت رو کوچیک کنی
امید
هیچوقت به خدا نگویید: من یک مشکل بزرگ دارم
به مشکلتان بگویید: من یک خدای بزرگ دارم
عشق
عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست...عشق اینست که من چترم را روی دلدار بگیرم واو نبیند....نبیند وهرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد.....
نگاه
سعی نکن عظمت در نگاه تو باشد.....................
سعی کن عظمت در آن چیزی باشد که به آن می نگری..........
از خدا خواستن
از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت
سخنی از ناپلئون
هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردی ... تکرار نکن
اگر تکرار کردی ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردی ... التماس نکن
اگر التماس کردی ... دیگر زندگی نکن
ژید
عظمت واقعی در آن نیست که هرگز سقوط نکنیم ؛ بلکه در آن است که هر بار سقوط کردیم، دوباره برخیزیم . ( ژید)
به دلمون یاد بدیم
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی میتونیم به دلمون یاد بدیم که اگه شکست لبه های تیزش دست اونی رو که شکستش نبره .
دنیا
دنیا دو روز است
یک روز با تو و روز دیگر علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مگرد
زیرا هر دو پایان پذیرند
امام علی(ع)
وصال
می گویند لذ تی که در فراق است در وصال نیست
چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق......
خوشبختی
لحظات را طی کردیم تا به خوشبختی برسیم اما وقتی رسیدیم فهمیدیم خوشبختی همان لحظات بود.

باران، حجم کوچکی از صمیمیت توست،
بوی خاک باران خورده
درست مثل عطر تو
روی همه ی کلماتم پهن شده است،
هر کلمه که می نویسم
نسیم دل انگیز تو زیر پوستم می دود!
امشب که
شهاب هیچ کلمه ای را
از آسمانم گذر ندادی
پریشان و بی سامان
دریا را در وجودم تکاندم
تا بر نبض ثانیه ها
کهکشان کهکشان فاصله حک کنم!
به خودم می بالم
از اینکه کسی را دوست دارم
که حال درختان بلوط را می پرسد،
قدم زدن در باغ های پاییز
لذت چشم های اوست،
برادر زاده ی باران است،
او حتی شبدر های بی خویشاوند را هم از یاد نمی برد
و به مردمان بی شعر هم سر می زند!
گرچه در مهربانی تو آب می شوم
اما حصار امن نگاهت
به تن ظریف من آرامش می دهد
و چه بهانه ای درشتناک تر از این
برای دوست داشتن؟!
تو هم یکی مثل همهی مردهای خودخواه و شاید عاشق...
تو هم یکی مثل همهی مردهای خودخواه... تو هم یکی مثل همهی مردها...
دنبال معشوق بیروح میگردی، بیاحساس، سنگ، چنین معشوقی تو را به وجد می آورد!
چنین معشوقی حس مبارزه طلبیات را بیدار میکند، معشوقی که هر وقت تو اراده کنی روی خوش نشان بدهد، نه زودتر و نه دیرتر! بازی باید برایت هیجان داشته باشد، باید ته دلت بترسی، اما باز هم "باید" برنده بشوی!
من هم یکی مثل همهی زنها... من هم یکی مثل همهی زنهای عاشق...
من هم مثل همهی زنهای عاشق و شاید مغرور...
دلم میخواهد، هر وقت که میخواهدت؛ بخواهدت، نه هر وقت که تو اراده کنی!
میدانم باید دست نیافتنی باشم، هستم؛ اما نه برای تو! میدانم نباید روی خوش نشان بدهم، سرد باشم، هستم؛ اما نه برای تو!!
فیلم بازی میکنم برایت، مثل همیشه، سرد و بیتفاوت!
میگذارم ته دلت بترسی! اما عروسک بازی تو نمیشوم، تا آخرش، سرد میمانم ! میشکنم اما...
عروسک نمیشوم!
تو هم یکی مثل همهی مردهای خودخواه و شاید عاشق...
تو هم یکی مثل همهی مردهای خودخواه...
تو هم یکی مثل همهی مردها... نمیشکنی؛ اما... فراموشم نمیکنی!
این طوری از دستت میدم ، اما برنده میشم...
یه برندهی بازنده یا شاید یه بازندهی برنده...
و این طوری، به همین راحتی، زندگی سخت میشه برام!
سلااااااااااااااااااااااااااااام....
۵مهر تولدم بودا...............................

خیلی خوش گذشت...همه از صبح که چشامو باز کردم بهم تبریک گفتن...اما منتظر یکی بودم!خیلی زیاد!انگار اصلا به کل فراموش کرده بود...حتی بهش زنگ زدم و گفتم که اگه می خواد می تونم همه برنامه هامو کنسل کنم و با هم دوتایی بریم بیرون!...
اما گفت نه...!بهم تولدمو هم تبریک نگفت!!!تا بعد از ظهر یا بهتر بگم نزدیکای شب بهم sms داد که تولدت مبارک!!!!!این خوبه حالا!گفت زیر شیشه میز اتاقم نوشته بودم یادم نره!دیدی بالاخره یادم موند؟!!!!!.....یادش موند اما چه یاد موندنی!....
یه عالمه کادو گرفتم،از همه هیجان انگیز تر کادوی بابا بود!صبح برام یه دیکشنری advance خرید و همون جا بهم هدیه داد و شبم که سنگ تموم گذاشت...دست همه درد نکنه...
"انشاء "
نامه ایی بدوست خود بنویسید
سلام دوست عزیزم اگر جویای حال من باشی ملالی نیست
بجز دوری شما که آنهم بزودی میسر خواهد شد خانم معلم گفته است
نامه ایی بدوست خود بنویسید وبرایش درد دل کنید
راستش من دلم خیلی درد دارد هروقت هم به مادرم می گویم
برایم گل گاوزبان با نبات درست می کند و می گوید
از بس هله وهوله می خوری دختر بد است زیاد شکمو باشد
لابد شکمت جغد دارد !!
من از جغد می ترسم اگر در شکم من جغد باشد یعنی من حامله هستم
وای اینکه آبروی مان می رود تازه همه می گویند بچه اش جغد است
اما من هر چقدر به شکمم نگاه می کنم چیزی را نمی بینم
این مادر من عجب حرفهایی می زند
مثلا زری خانم که خانه اش یک کوچه پائین تراز خانه ما است مادرم می گوید
این زری خانم یک پایش می لنگد ویا می گوید سر وگوشش می جنبد
برای همین من چند روز پیش به بهانه اینکه توپ برادرم در خانه اشان افتاده
یعنی راستش را بگم عمدا تو پ را انداختم تا ببینم چقدر پایش می لنگد
ویا بیچاره سر وگوشش می جنبد دلم برایش می سوزد کاش به نزد دکتر می رفت
تا دوا می خورد وخوب می شد
اما من به در خانه اش که رفتم هرچقدر نگاه کردم
ندیدم پایش به لنگد واصلا سر وگوشش هم نمی جنبید
حتما قبلا خودش نزد دکتر رفته وداروی جنبیدن ولنگیدن خورده و خوب شده
تازه مادرم می گفت بدری خانم که دختر دایی پدرم است دهنش لق است
من دیروز بدهان بدری خانم خیلی نگاه کردم اصلا لق نبود تازه من فکر می کنم
مادرم چشمانش ضعیف شده وباید عینک بخرد
تا اینهمه همه چی را لق ولنگ نبیند
دیروز هم با پدرم دعوا کرد می گفت بگمانم تنبانت دوتا شده !
در حالیکه پدر خیلی تنبان دارد بعضی هایش نو است
وبعضی هم کمی کهنه ، من فکر می کنم مادرم بیمارشده امروز صبح می گفت
حسین آقا پسر خاله بابام تازه گی زیر سرش بلند شده و دائم با دمش گردو می شکند
حالا منتظرم حسین آقا بخانه ما بیاید تا خوب نگاه کنم ببینم زیر سرش چطوری بلند شده
شاید چندتا بالش گذاشته ویا دمش را کجا پنهان کرده
تا هروقت گردو داشته باشد با دمش بشکند
اما باز فکر می کنم مادرم عینک باید بخرد
همه را یک جوری می بیند!
این بود انشای ما ، برایم مادرم هم خواندم گفت:
خاک برسرت عمه ات عینک می خواهد!
2
3- دوره راهنمایی: • ترقّه بازی نکن • SEGA بازی نکن • جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن • موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن • تو کوچه فوتبال بازی نکن • دست تو جیبت نکن • با مامانت کلکل نکن • تو کلاس صحبت نکن • بعد از ظهر سروصدا نکن • با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن • اتاقت رو شلوغ نکن • روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن • عکس لختی تماشا نکن • با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن • جرّ و بحث نکن
4- دوره دبیرستان: • با کامپیوتر بازی نکن • تو حموم معطّل نکن • تقلّب نکن • با دوستات موتورسواری نکن • عصرها دیر نکن • با دختر شمسی خانوم صحبت نکن • با بابات دعوا نکن • تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن • تو خیابون دنبال دخترها نکن • مردمآزاری نکن • نصف شب سرو صدا نکن • فیلم سوپر نگاه نکن • وقتت رو با مجله تلف نکن • چشمچرونی نکن.
5- دوره دانشگاه: • رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن • ۲۴ ساعته چت نکن • سر کلاس درس غیبت نکن • با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن • خیابونها رو متر نکن • تو سیاست دخالت نکن • با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن • شب برای شام دیر نکن • با مأمور پلیس کلکل نکن • چراغ قرمز رو عشقی رد نکن • موبایلت رو Reject نکن • حذف پزشکی نکن • آستین کوتاه تنت نکن • همه رو دودره نکن.
6- دوره سربازی: • موهات رو بلند نکن • روت رو زیاد نکن • از اوامر سرپیچی نکن • فرار نکن • با اسلحه شوخی نکن • غیبت نکن • به آینده فکر نکن • درگیری ایجاد نکن • به فرمانده بیاحترامی نکن • غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن • با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن • اعتراض نکن • با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن • از تلف شدن وقتت ناله نکن • از آشپزخونه دزدی نکن.
7- دوره شوهر بودن: • با زنت شوخی نکن • زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن • به زنت خیانت نکن • با دوستانت الواتی نکن • تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن • به زنهای دیگه نگاه نکن • موبایلت رو قایم نکن • از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن • پولت رو خرج دوستات نکن • رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن • غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن • ریسک نکن • بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن.
8- دوره پدر بودن: • بچّه رو تنبیه نکن • به بچّه بیتوجّهی نکن • بچّهت رو با بچّههای دیگه مقایسه نکن • به بچّه توهین نکن • بچّه رو از بازی منع نکن • بچّهت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن • با بچّه کلکل نکن • بچّه رو محدود نکن • بچّه رو از جنس مخالف دور نکن • به مادر بچّه بیتوجّهی نکن • بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن • آزادی بچّه رو محدود نکن • به حلالزاده بودن بچّه شک نکن • از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن.
9- دوره پیری: • برای بچّههات مزاحمت ایجاد نکن • نوههات رو لوس نکن • با پیرزنهای دیگه معاشرت نکن • به خاطراتت فکر نکن • پولت رو خرج نکن • هوس جوونی نکن • غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن • با زنت بیوفایی نکن • از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن • لباس شاد تنت نکن • به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن • تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن • از گذشته ناله نکن • به هر کی رسیدی، نصیحت نکن • به آینده فکر نکن.
10- دوره پس از مرگ ! • حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت میخواد بکن... • ...بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... بکن • ... فقط خواهشا' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می
گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش
زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان
همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله
مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به
من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ
کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید
من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز
بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که
زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می
گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج
عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی
نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می
کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن
دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و
اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر
زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه
درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر
است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک
کاری میکند.

اســــــــرار امــضـا
1 - کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء میکنند انسانهای منطقی هستند.
2 - کسانی که بر عکس عقربههای ساعت امضاء میکنند دیر منطق را قبول میکنند و بیشتر غیر منطقی هستند.
3 - کسانی که از خطوط عمودی استفاده میکنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.
4 - کسانی که از خطوط افقی استفاده میکنند انسانهای منظّم هستند.
5 - کسانی که با فشار امضاء میکنند در کودکی سختی کشیدهاند.
6 - کسانی که پیچیده امضاء میکنند شکّاک هستند.
7 - کسانی که در امضای خود اسم و فامیل مینویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.
8 - کسانی که در امضای خود فامیل مینویسند دارای منزلت هستند.
9 - کسانی که اسمشان را مینویسند و روی اسمشان خط میزنند شخصیت خود را نشناختهاند.
10 - کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء میکنند، کسانی هستند که میخواهند به قله برسند
اما مهم ترین گروه :
11- کسانی که الان دارن روی برگه امضا میکنند خیلی iq هستند که یادشون نیست امضا شون چه شکلیه…
چگونه همسر آینده خود را پیدا کنید؟؟؟؟؟
15 سالگی: ورود شما را به این کلاس خوش آمد می گویم، اما شما بایستی توجه داشته باشید درست است که برخی توانایی ها را دارید، اما باور کنید که هنوز برخی توانایی ها را ندارید(!) و مهتر از همه اینکه هنوز دهانتان بوی شیر می دهد، بروید عموپورنگ و خاله شادونه تان را نگاه کنید و سعی کنید بچه ی خوبی باشید، قبل از خواب دندانتان را مسواک بزنید، مراقب باشید عاشق دختر همسایه تان که با او لی لی بازی می کنید نشوید، اصولا این غلط های زیادی برای شما زود است...
19 سالگی:شما به تازگی وارد دانشگاه شده اید، تمام تلاش خود را بکنید، شما باید نیمه ی گشمده ی خود را پیدا کنید، تنها یک نفر در دنیا وجود دارد که می تواند همسر شما شود، سعی کنید به زبان های بیگانه تسلط کافی پیدا کنید، با توجه به جمعیت هفت میلیاردی که حدودا سه و نیم میلیاردش را غیر همجنسان شما تشکیل می دهند راه سختی در پیش دارید. اما شما جوان هستید و پرانرژی و زمان بسیاری هم دارید...
21سالگی:اوه! کمی خسته شده اید! بهتر است چند وقتی را استراحت کنید، حالا کمی هم نوبت نیمه ی گمشده تان است که به دنبال شما بگردد! مطمئنا او شما را پیدا خواهد کرد، اصولا بایستی از همین ابتدا وظایف را تقسیم نمود...
23 سالگی: اصولا نیمه ی گمشده یک تئوری مزخرف و رد شده است که شاعرها برای فروش شعرهایشان از آن بهره برده اند، و در مورد آن (چه شاعرها و چه غیرشاعرها) شعرها گفته اند!! شما بایستی عاشق بشوید. بدین منظور کافی است هر روز سه مرتبه، صبح، ظهر، شب سرتان را دوبار به دیوار بکوبانید تا کمی تا قسمتی مختان تکان بخورد...
25 سالگی: چی؟! پنجاه درصد قضیه اوکی شده است و پنجاه درصدش اوکی نشده است؟! اوه! ببخشید! فراموش کرده بودیم بگوییم که اصولا عشق و عاشقی بایستی دوطرفه باشد و بدین منظور بایستی پدرتان کارخانه دار، مفسد اقتصادی، خرپول و یا یک چیزی تو همین مایه ها باشد، چی؟! ... شما خوشه یکی هستید؟! آن دیگر مشکل خودتان است...
28 سالگی: اصولا این عشق و عاشقی را هندی ها اختراع کرده اند تا به واسطه ی آن فیلم های لوس و بی معنی شان را به خورد ما بدهند، نیازی به عاشق شدن نیست، فقط کمی تفاهم لازم است!! با هر کسی که رنگ و غذای مورد علاقه اش شبیه رنگ و غذای مورد علاقه ی شما بود می توانید ازدواج کنید...
30 سالگی: اوه! شما همان شاگردی هستید که 15 سال پیش به کلاس «چگونه همسر آینده ی خود را پیدا کنید؟!» آمده بود، هستید؟! پس موهای سرتان کو؟! به نظر می رسد 15 سال پیر شده اید!! شما فقط تا زمانی فرصت دارید که باقی موهایتان نریخته است، بهتره است قضیه را زیاد پیچیده و سخت نکنید، کمی به دور و بر خود نگاه کنید، ضرب المثلی هست که می گوید:«سنگ مفت، گنجشک مفت!»، از این پس به هر که رسیدید پیشنهاد ازدواج دهید، حتی شما می توانید به کسی که برای شما کلاس پیدا کردن همسر می گذارد هم پیشنهاد دهید ... دقت نکردین چی شد ... حتی به استادتان ... اوهوی ... شما اصلا حواست به درس هست؟! ... می گم حتی می تونی به من پیشنهاد ازدواج بدی ... آها ... همینه ... خب باید در مورد پیشنهادت فکر کنم ... خب فکر کردم ... با اجازه ی باقی شاگردام بعله...!
please dont forget comment
برای پولدار شدن،فقط سه راه وجود دارد...
یا بابات برات پول در بیاره
یا بابای مردم رو برای پول دربیاری
یا بابات دربیاد تا پول در بیاری
شما راه دیگه ای به نظرتون میرسه؟
Don't forget comment please
گربه و شوهر
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟" زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!
مهریه زن در تمام عصرهای زندگی انسان :
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور ، 40 کیلو گوشت اژدها !!!
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزی : 24 دست تبر سنگی ، 24 دست تیغه و داس جنگی
نتیجه : افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز : 70 ورقه مسی ، 50 تا خنجر مفرغی و سرگرز آهنی
نتیجه : افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی
عصر بخار : 30 هزار تومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه : کمبود آب و جیره بندی شدن آب
عصر صنعت : 1 میلیون پول ، 14 سکه طلا ، یک اتومبیل و هرچی که با ص شروع میشد
نتیجه : بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد
عصر کامپیوتر : هم وزن عروس خانم سکه طلا !!!
نتیجه : هرچی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتیجه گیری کلی : بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
عامل اصلی انقراض دایناسور ها ==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها ==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها ==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها ==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر ==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها ==> عروس ها
لازم به ذکر است که تمام موارد بالا کاملا جنبه شوخی داشته است . با آرزوی خوشبختی تمام زوج های
جوان ...... ![]()
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! ![]()
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود
و همزمان
برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند![]()
. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید
و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند
و همه
چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! 
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای
رزمی و کماندویی را گذرانده
! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! ![]()
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به
همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! 
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و
همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت
القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره
کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می
خوانند! ![]()
ایران: عاشق تخم مرغ است
! سرکلاس عمومی چرت می زند
و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد
! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد
و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید
! او سه سوته عاشق می شود
! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغشدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند
! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! ![]()
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه...
توی یک پارتی با دوستتون رو به روی یه پسر بشینید و دوتایی چند دقیقه به موهاش زل بزنید.بعد با دوستتون در گوش هم پچ پچ کنید همینطور که دارید موهای پسره رو با انگشت نشون میدید بزنید زیر خنده.
به خدا همچین اعصابش خورد میشه که نگو!
وقتی با دست پسرتون دارید قدم میزنید شروع کنید به تعریف کردن از تیپ و قیافه فلان هنرپیشه مرد.لا به لای صحبتاتون حالیش کنید که چقدر هیکلش افتضاحه و مدل موهاش مال عهد جان علیشاه خانه!!
وقتی با دوست پسرتون دارید قدم میزنید مسیر قدم زدنتون رو به سمت گرونترین پاساژ در دسترس کج کنید.و اونجا تا میتونید از جیب پسره خرج کنید.
باور کیند شب که میرسه خونه ۵،۶ تا قرص اعصاب میخوره!
در صورت داشتن یک برادر غیرتی،اون رو تحریک کنید که یه مدتی دنبالتون بیاد.بعد توی خیابون از یه پسر بخت برگشته ساعت بپرسید و طوری رفتار کنید که انگار مدتهاست اون رو میشناسید!مطمئن باشید وقتی از بیمارستان مرخض میشه دیگه نمیشه شناختش!
در چت روم برای یک پسر داستان رفتن به خونه یکی از دوست پسراتون رو تعریف کنید و بعد وقتی ازتون خواست عکستون رو بهش بدید بهش بگید نه!من به هر کسی عکسم رو نمیدم.
تو یه خیابون اگه یه پسر ازتون آدرس پرسید ، بی اعتنایی کنید و رد شوید
پشت چراغ قرمز راننده عقبی اگه یه پسر بود بعد از سبز شدن تا 5 دقیقه توقف کنید.
توی اتوبان اگه یه پسر با سرعت 50 حرکت می کرد از او سبقت بگیرید و یه بوق هم بزنید.
توی جمعی که یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش کنید.
توی جمع دانشجویی هنگام عکس گرفتن پسرا رو از کادرخارج کنید
توی یه مهمونی تو چای پسر مورد نظرتون 1قاشق نمک بریزید
اگه یه پسر با موهای *ژل زده از کنار خونه شما عبور کرد ازپنجره یه سطل آب روش بریزید
قبل از اجرای زنده خوندن یه پسر سیم میکروفون رو قطع کنید.
در جلوی پسری که سرش خلوته از کاشت و زیبایی موهای پسر همسایه تعریف کنید
شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظرتون بدین تا باز کنید ، سپس بگین که میل ندارین
اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه کنید و بگین عجله کن قرارات دیر شده !
به یه پسری که موهاش رو مدل جدید درست کرده اشاره کنید و بلند بگین ، این رو به برق وصل کردن ؟
به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یکیه !
اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین
تو دانشگاه ماشین پسر مورد نظرتون رو پنچر کنید
اگه یه پسری جلو دوستاش یه شاخه گل بهتون هدیه داد ، جلوی بینی خود رو بگیرین و بگین به این بو آلرژی دارین.
اگه سر کلاس یه پسری اصرار داشت که امتحان کنسل بشه شما مصر باشید که امتحان برگزار بشه
همه میدا نند که ...
دختر، برتر از پسر آمد پدید
لیک،آنکه چشم بصیرت داشت دید
کسی گفت: ای دختران به بیرون روید
تا پسرک ندید بدید شما را بدید
دختر، زبر و زرنگ است شدید
که پسر نصفش را هم در خود ندید
همه تان جزو این چهار دسته اید
آن پسر که گفتی، حساب کار آمد به دستش، پرید
مقصودم ازاین وب فقط خنده بید
از بس که شما پسرها بَـدید
خدا جنس مرد را آزمایشی آفرید
پس از آن زن برتر را آورد پدید
زن، زن را سوار برمرد دید
ولی مرد غیر از زمین هیچ ندید
زن هرچه را دوست داشت خرید
مرد فقط دید و حسرت کشید
مرد از صبح تا به شب دوید
آخر کارش به تیمارستان کشید
زن، سرور و سالار؛ آیا شما مَـردید؟
مرد تا کم آورد جامه خویش را درید
پسران فکر میکنید شما برترید؟
نه توهم زدید،اگرخوابید، بیدار شوید
از ازل تا به ابد زن موجود برتری ست
شما باید کوتاه بیایید، چاره چیست ...
ادامه مطلب
















